Tag - مرکز ترویج علوم انسانی

«مرکز ترویج علوم انسانی» به عنوان پایگاه علمی-تخصصی در حوزۀ علوم انسانی دوره دوم متوسطه فعالیت خود را آغاز نمود. این مرکز با کادری مجرب و علمی و با هدف ارتقاء دانش علوم‌انسانی بین دبیران و فرهنگیان، و در نگاه کلان‌تر، میان دانش‌آموزانِ این رشته بنیان شده‌است. ما معتقدیم که «علوم انسانی محور توسعۀ کشور است» و برای عملی ساختن این مهم، تا کنون گام‌های زیر را برداشته‌ایم:

1)برگزاری 22همایش تخصصی درس‌های علوم انسانی

2)کارگاه‌های روش تدریس برای تمامی دروس رشتۀ علوم انسانی

3)برگزاری ورکشاپ و دوره‌های مختلف تخصصی به صورت مجازی

مرکز ترویج علوم انسانی در راستای «آموزش درست علوم انسانی» و «ارتقای مهارت‎های تدریس دبیران»، تا به امروز داده‌ها و اطلاعات علمی-تخصصی خود را به شیوه‌های زیر ارائه نموده‌است:

  • گزارش تصویری همایش‌ها و کارگاه‌ها
  • ماهنامه «پیام آموزش» ویژه دبیران و مدیران
  • ماهنامه «پیام مشاور» ویژه مشاورهای تحصیلی
  • کاربرگ‌های تخصصی درس‌های رشته علوم‌انسانی
  • بسته‌های فرهنگی دیجیتال

امید است که با کمک شما فرهیختگان بتوانیم جایگاه فراموش‌شده علوم انسانی را به آن بازگردانیم و نگاه مدیران، مسئولان آموزشی، دبیران و دانش‌آموزان را نسبت به این رشته تغییر دهیم.

دانش‌افزایی دبیران رشتۀ علوم انسانی

همایش «دانش‌افزایی دبیران رشتۀ علوم انسانی شهرستان چالوس» از مجموعه همایش‌های «ارتقای سطح علمی دبیران رشتۀ علوم انسانی کشور»، به همت «مرکز ترویج علوم انسانی» با همکاری ادارۀ تکنولوژی و گروه‌های آموزشی استان مازندران پنج‌شنبه، ۱۷ بهمن ساعت ۷:۳۰ صبح الی ۱۱:۳۰ در شهرستان چالوس برگزار می‌شود.

همایش «دانش‌افزایی دبیران رشتۀ علوم انسانی شهرستان چالوس» در ۷ کارگاه تخصصی دنبال خواهد شد:

دکتر شیدالله رستخیز مدرس دین و زندگی

منصور قاسم‌زاده مدرس ریاضی و آمار

دکتر سیداحمد کسائیان مدرس زبان انگلیسی

دکتر فاطمه لطفی گودرزی مدرس عربی

دکتر عباسعلی پورعلیزاده مدرس ادبیات

وحید تمنا مدرس ریاضی و آمار دانش‌آموزی

فتح‌علی معافی مدرس کارگاه مدیران

امید است این گونه همایش های تخصصی و کارگاه های آموزشی به عنوان عامل تقویت کننده سبب شود تا علوم انسانی درمسیر رشد و توسعه واقعی قرارگیرد.

محل برگزاری همایش:

استان مازندران- شهرستان چالوس- خیابان ۱۷ شهریور- دانشگاه آزاد اسلامی واحد چالوس

در تعامل با مسئولین آموزش و پرورش تهران و شهرستان توانستیم به این جمع‌بندی مهم برسیم که ارتقای «علوم‌انسانی» نیازمند توجه به ۴ حوزه مهم در آموزش و پرورش است. دبیران علوم‌انسانی، مدیران مدارس علوم‌انسانی، مشاور تحصیلی و دانش‌آموزان علوم‌انسانی.

لازم به ذکر است کارگاه‌های برگزار شده به صورت متن کامل و صوت در صفحه اختصاصی همایش چالوس قرار خواهد گرفت.

کارگاه روان‌شناسی تبریز

کارگاه روان‌شناسی

کارگاه روان‌شناسی همایش دبیران رشتۀ علوم انسانی تبریز با تدریس دکتر فریبا حسینی، عضو هیئت علمی پردیس الزهرا دانشگاه فرهنگیان تبریز برگزار شد. 

مباحث عنوان شده در این کارگاه را در ادامه می‌خوانیم؛

در سال ۱۹۰۴ وزیر آموزش پاریس از روان شناس فرانسوی و همکارانش خواست تا با ایجاد روش هایی پی ببرند کدام دسته از دانش آموزان دوره ابتدایی در معرض ناکامی تحصیلی و نیازمند توجه بیشتر هستند، نتیجه تلاش های این افراد تدوین اولین آزمون هوش بود این مفهوم بعدها به اختصار IQ  نامیده شد تقریبا ۸۰سال بعد  هواردگاردنر به ما کمک کرده است که با شناخت انواع هوش‌ها بتوانیم توانمندی‌ها و شایستگی‌های خودمان را در برخورد با چالش‌های قرن حاضر به کار گیریم.

نظریۀ هوش‌های چندگانه یا تئوری MI به ما کمک کرده است که با مشکلات زندگی ،برخورد سازنده، منطقی و مؤثرتری داشته باشیم.

گاردنر اعتقاد دارد که هوش، با توانایی تحلیل مسائل و نیز برخورداری از کارایی در محیطی طبیعی و واقعی، ارتباط فراوانی دارد ،او شیوه ای را فراهم می کند که می توان به وسیله آن ، توانایی های بشر را در ۹مقوله متفاوت دسته بندی کرد.

یکی از این هوش‌ها «هوش فضایی یا مکانی یا تجسمی » است که با تجسم کردن ارتباط دارد و مولفه اصلی آن توانایی درک درست جهان به صورت بصری و ایجاد تغییر در برداشت های ابتدایی ست(نقاشان، معماران و…….) این هوش مستلزم شناسایی رنگ،خط،شکل، فرم،فضا و رابطه ای است که بین این عوامل وجود دارد و توانایی تجسم و بازنمایی گرافیکی افکار مکانی /دیداری

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش فضایی را به کار بگیریم؟

می توانیم پس از تدریس از دانش آموزان بخواهیم آن چه را که یاد گرفته اند با چشمان بسته تجسم کنند.

یکی از صدها تکنیک این است که چشم‌هایتان را ببندید و بگید در طول بسته بودن چشمانتان چه چیزی تجسم کردید و دیدید.

افرادی که هوش تجسمی-فضایی بالایی دارند، جهت‌یابی را به خوبی انجام می‌دهند.

هوش منطقی- ریاضی: این نوع هوش با توانایی استفاده درست از اعداد و ارقام ( مانند حسابدار مالیاتی، کارشناس آمار و…..) و بیان استدلال منطقی و صحیح(از سوی دانشمند، برنامه نویس رایانه و….) این هوش مستلزم شناسایی الگوها، و روابط منطقی ، گزاره ها و قضایا، توابع و دیگر امور انتزاعی ست ….

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش منطقی -ریاضی را به کار بگیریم؟

هر فصلی که بتوانیم اطلاعات آن را طبقه‌بندی  یا به صورت عدد و رقم  بیان کنیم بر مبنای هوش منطقی – ریاضی است.

هوش کلامی: یعنی توانایی به کارگیری درست لغات،به صورت شفاهی (مثلا توسط سخنران،سیاستمدار،معلم) یا به صورت نوشتاری (توسط شاعر ، روزنامه نویس و….). این هوش توانایی به کار گیری ماهرانه ی ساختارزبان ، آواشناسی،،معنا شناختی و جنبه های عملی زبان را شامل می شود.

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش کلامی را به کار بگیریم؟

هر فصلی که بتوان آن را خلاصه کرد برمبنای هوش کلامی و زبانی است.

کنفرانس های کلاسی، به نظم یا نثر در آوردن هر درس کتاب روان شناسی،تهیه روزنامه دیواری و…….

قبل از نظریه ی گاردنر فقط «هوش تحصیلی» شامل دو هوش «کلامی و زبانی» و «منطقی و ریاضی» مورد توجه قرار می‌گرفت.

البته هم‌اکنون در مدارس ما نیز فقط همین دو هوش مورد توجه است و  بقیۀ هوش‌ها متاسفانه در نظر گرفته نمی‌شود.

هوش حرکتی-جسمانی:یعنی  مهارت در به کارگیری کل بدن برای بیان افکار و احساسات برای نمونه  اجرای پانتومیم، ورزشکار و به طور کلی سهولت در به کارگیری دست ها برای ایجاد یا تغییر اشیاء مانند صنعتگری،مجسمه سازی،مکانیکی و جراحی. این هوش با مهارت های فیزیکی خاص از قبیل چالاکی،تعادل، هماهنگی،قدرت،انعطاف پذیری،سرعت و هم چنین توانایی های لمسی ارتباط دارد.

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش حرکتی-جسمانی را به کار بگیریم؟ مثلاً از دانش‌آموز بخواهیم اگر مطلبی که می‌گوییم  را متوجه می شوند دستشان را جلوی سرشان بگذارند و اگر متوجه نشدند دستشان را پشت سرشان بگذارند.

هر درسی که دانش آموزان بتوانند از نمایش و پانتومیم اجرا نمایند.

هوش موسیقیایی: یعنی توانایی درک(از سوی آهنگساز)،تشخیص(از طرف منتقدسینما)،تبدیل به عموان آهنگساز و اجرا  به عنوان نوازنده ،ارتباط دارد، این هوش مستلزم شناسایی ریتم،ارتفاع یا ملودی،و طنین یک قطعه موسیقی است.فرد می تواند درکی استعاری از موسیقی داشته باشد. موسیقی هم در یادگیری و هم در درمان کاربرد و تأثیر بسیاری دارد

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش موسیقیایی را به کار بگیریم؟

 از دانش‌آموز بخواهیم متنی را با صدای زیر و بم بخواند یا در حال ضربه زدن روی میز متن را بخواند.

هوش میان فردی: به معنی توانایی درک و تمایز حالات روانی ،مقاصد، چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش منطقی -ریاضی را به کار بگیریم؟انگیزه ها و احساسات دیگران . این هوش مستلزم شناسایی حالات چهره،، صداها،ایما و اشارات ،توانایی تشخیص انواع مختلف نشانه های بین فردی و توانایی پاسخگویی صحیح به این نشانه ها با روش عملی است.

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش میان فردی را به کار بگیریم؟

از یک دانش آموز محبوب در کلاس بخواهیم بخشی از درس را برای سایرین در کلاس تدریس کند.

هوش درون فردی: یعنی شناخت خود و توانایی عملکرد مناسب بر اساس آن.این هوش مستلزم داشتن تصویر روشنی از توانایی ها و محدودیت های فردی ، آگاهی از حالات درونی ، مقاصد،انگیزه ها خلق و خو ،تمایلات،قدرت خویشتن داری،انضباط فردی،ادراک و اعتماد به نفس و همچنین عزت نفس است.

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش درون فردی را به کار بگیریم؟

تمرین خودشناسی و انواع بازی های شاد و جذاب در کلاس درس که نیاز به خویشتن داری ،تمرکز و هشیاری دارد.

هوش طبیعت گرا: این هوش به معنی مهارت در شناخت و طبقه بندی گونه های مختلف گیاهان و جانوران و محیط فردی ست.این مورد همچنین توانایی شناسایی دیگر پدیده های طبیعی (مانند تشکیل ابرها وکوه ها)و توانایی تشخیص و تمیز اشکال غیرزنده مانند ماشین ها،کفش های ورزشی و……را شامل می شود.

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش طبیعت گرا را به کار بگیریم؟

مثلاً با دانش‌آموزان به حیاط مدرسه برویم یا از دانش‌آموزان بخواهیم گلدان و گل به کلاس بیاورند.

از دانش آموزان بخواهیم ارتباط بین گیاهان و جانوران را با سلامت روانی یا به طور اعم روان شناسی ، شرح و تبیین نمایند.   به چه دلایل روان شناختی علاقه مندی به گل و گیاه در عصرحاضر تغییر کرده ؟و……..؟؟؟؟؟

هوش هستی یا فلسفی: نهمین هوشی که گاردنر اخیرا مطرح نموده است باعث می شودکه شخص بیشتر از اطرافیان   به تفکر عمیق در مورد جهان هستی مانند مسایل فیلسوفانه و معنای زندگی و این که چرا به دنیا آمده ایم و به کجا می رویم و…..می پردازد .

چطور می‌توانیم در تدریس روان‌شناسی، هوش هستی را به کار بگیریم؟

نکات اصلی تئوری MI

  • یکی از اصول نظریۀ هوش‌های چندگانه پذیرش «تفاوت انسان‌ها با یکدیگر» است، پس از پذیرش تفاوت ها باید تلاش کنیم به جای کنترل دانش‌آموزان، آنها را بر اساس توانایی‌هایشان هدایت کنیم تا در فضای رشد قرار گیرند.
  • تمام افراد از هر ۹ مقوله هوشی بهره مندند.
  • همه ی افراد می توانند هر یک از هوش های خود را به سطح مناسبی از توانش برسانند.
  • مقوله های هوشی معمولا به شکلی پیچیده با یکدیگر همکاری دارند.
  • برای هوشمندی در هر مقوله ، چندین راه وجود دارد.

پیشنهاد گاردنر به معلمان

۱-تا جایی که می توانید در مورد دانش آموزان خود بیشتر بدانید و روشهایی را در آموزش به کار بگیرید که برای آنها راحت تر است.

۲-موضوعات مهم  را با روش های متعدد تدریس کنید نه فقط با یک روش(مثلا نمایش، داستان ،هنر) فهم عمیق یک موضوع مستلزم این است که بتوانید آن را به روشهای متعدد ارائه دهید.

نتیجه این که در قرن اخیر ” آموزش ” نیز دچار تغییرات عمده ای شده است از سوی دیگر نموع بیش از پیش نژادی، قومی و فرهنگی دانش آموزان ، چالش های بسیاری را پیش روی معلمان قرار داده است.آنان باید برنامه هایی را تدوین کنند که نه تنها از نظر محتوا با تفاوت های فردی و فرهنگی متناسب باشد بلکه از قابلیت کاربردی مطلوبی نیز برخوردار باشد.

گالری عکس

فایل صوتی کارگاه

کارگاه فلسفه همایش تبریز

کارگاه فلسفه

کارگاه فلسفه با تدریس دکتر تورج سرابی اصل، عضو هیئت علمی پردیس علامه امینی دانشگاه فرهنگیان تبریز برگزار شد.

یکی از موهبت‌های خداوند تفکر است و منطق، ابزاری است که قانونمند بوده و رعایت این قانون‌، ما را از خطای در فکر مصون می‌کند.

فلسفه از معقولات حرف می‌زند و بر این اساس لزوم آموزش منطق در فلسفه دوچندان می‌شود و منطق ابزار آموزش فلسفه است و می‌آموزیم تا مباحث فلسفه را خوب درک کنیم.

فلسفه به معنای خاص حول هستی‌شناسی است و مابعدالطبیعه است و با آموزش تاریخ فلسفه، اندیشیدن را یاد می‌دهیم؛‌چراکه اعتقاد داریم تاریخ بهترین آموزگار تفکر است.

اگر تفکر نداشته باشیم به بیراه خواهیم رفت، به همین دلیل آموزش فلسفه را از دوره ابتدایی شروع کرده‌اند، اما این تفکر به معنای عام است و ما به‌ جز اینکه منطق آموزش می‌دهیم، به آموزش فلسفه در پایه‌های یازدهم، دوازدهم می‌پردازیم؛

ضمن اینکه فلسفه از معقولات بوده و انتزاعی است و در پایه‌های یازدهم و دوازدهم دانش‌آموز به‌جایی می‌رسد که می‌تواند این مباحث را درک کند.

در کتاب منطق، پرورش مهارت تفکر از همان فطرت‌گرایی توحیدی گرفته شده است و این فطرت‌گرایی بیان می‌کند که دانش‌آموز یک گنج درونی دارد که همان گرایش و توانمندی‌های اوست و تفکر یکی از آنهاست.

در کتاب منطق، پرورش مهارت تفکر صورت می‌گیرد و در عناصر برنامه درسی منطق مانند اهداف، محتوا، روش‌های یاددهی ـ یادگیری کاملاً نمود دارد؛ ضمن اینکه  در فلسفه رویکرد خاص، موضوع تاریخی است و اساس آن، فلسفه‌ورزی است.

اگر تعلیم و تربیت را به درختی تشبیه کنیم، ریشه این درخت همان مبانی است که ریشه در اندیشه اسلامی و قرآن دارد. یکی از مباحثی که در مبانی فلسفه اسلامی از آن بهره‌ گرفتیم، این است که علم در عین کشف واقع، محصول ابداع است.

در اندیشه اسلامی دانش‌آموز منفعل نیست و این‌طور نیست که فقط به عالم واقع نگاه کنیم، بلکه اعتقاد داریم فرد در عین کشف عالم واقع، عین آن را در درون خود ابداع می‌کند.

گالری عکس

فایل صوتی کارگاه

کارگاه جغرافیا همایش تبریز

کارگاه جغرافیا

کارگاه جغرافیا با تدریس دکتر جواد حاجی‌علیزاده، استادیار گروه جغرافیای دانشگاه فرهنگیان پردیس علامه امینی تبریز برگزار شد.

مباحث عنوان شده در کارگاه جغرافیا را در ادامه می‌خوانیم؛

آموزش و پرورش يك جامعه در دوره آموزشهای عمومی بايد افراد را به سمت كسب مهارتهای كلامی،  جسمی،علمی و  مهارتهای اجتماعی ومحیطی هدايت كند و شخص را آماده ورود به اجتماع نمايد.
اجتماعی شدن جريانی است كه در آن مهارتها، انگيزهها، ارزشها و هنجارها و رفتارهای فرد شکل میگيرد تا فرد درجامعه فعلی يا آتی نقش مناسب و كارآمد داشته باشد.

ضرورت واهمیت برنامه درسی جغرافیا

-پویایی هرجامعه ای به وجود شهروندانی آگاه ومسوولیت پذیر ومشارکت جو ومشارکت پذیرودارای تعهد بستگی دارد.وبرنامه درسی جغرافیا نیز درهمین راستا درجهت تربیت شهروند آگاه وشهروند مطلوب قدم برمی دارد.

-شهروند به کسی گفته می شود که عضو واحدسیاسی مشخصی به نام کشور است ودارای حقوق مدنی،سیاسی واجتماعی است.لذا شهروند مفهومی گسترده تر از شهرنشینی دارد وهمه ی سکنان کشور-اعم از شهری وروستایی –را به عنوان واحدملت شامل می شود.

-درقالب درس جغرافیا دانش آموزان با درک وفهم مسائل وموضوعات جامعه محلی،محیط پیرامون وکشورخود وجهان چگونگی تعاملات خود ومحیط را فرمی گیرند وبه مهارتهای لازم جهت نحوه برخورد مسولانه بامحیط طبیعی ومحیط اجتماعی مجهز می شوند.
-یکی ازضرورتهای اساسی وجود این برنامه درسی ،لزوم ایجاد عشق وعلاقه نسبت به سرزمین وحفظ کشور،شناخت منابع واستعدادهای آن وتوانهای محیطی ،جغرافیایی آن وحفاظت واستفاده معقولانه از آنهاست وشاید ایجادخودباوری وروحیه اعتمادبه نفس وخودباوری ازاهداف ورسالت های این درس باشد.

به عبارتی دیگر

۱-ضرورت آشنایی ودرک ابعاد مختلف محیط زندگی واجزای آن
۲-لزوم حفاظت وبهره برداری عاقلانه ومطلوب ازمحیط
۳-لزوم برنامه ریز وتصمیم گیری برای حل مسائل محیطی
۴-پرورش حس مسوولیت نسبت به محیط طبیعی ومحیط اجتماعی
۵-احساس تعلق وهویت

ما گاهی یادمان می‌رود هدف کتاب چیست، یک علتش خود ما هستیم و علت دیگر آموزش و پرورش است.

ما در ایران از همان اول بچه‌هایمان را برای کنکور و تست‌زنی تربیت می‌کنیم.

در تمام جهان و کشور ما هدف آموزش و پرورش بار آوردن شهروند مطلوب است، یعنی افرادی که بتوانند زندگی خوبی داشته باشند.

هدف آموزش و پرورش دانشگاه رفتن نیست.

گالری عکس

فایل صوتی کارگاه

کارگاه آمار همایش تبریز

کارگاه آمار

کارگاه آمار همایش دبیران رشتۀ علوم انسانی تبریز با تدریس دکتر علی‌اکبر حیدری، استادیار و مدیرگروه آمار دانشگاه تبریز برگزار شد.

بخشی از مباحث عنوان شده در کارگاه آمار را در ادامه می‌‎خوانیم؛

از مطالبی شروع می‌کنیم که در هر سه کتاب ریاضی و آمار یک، دو و سه وجود دارد. آمار، همانطور که استحضار دارید، روش‌های علمی‌برای جمع‌آوری‌، تنظیم‌، دسته‌بندی و تجزیه و تحلیل گزارشی از داده‌ها است.

به طور کلی آمار به دو دسته تقسیم می‌شود: آمار توصیفی و آمار استنباطی؛ آمار توصیفی قسمتی از روش‌های آماری است که نتایج را برای جامعه‌ی بزرگتر تعمیم نمی‌دهد؛

محاسبه شاخص‌ها و پارامترها در جامعه است و اگر در نمونه انجام می‌دهید فقط آن را محاسبه کنید و اینکه آن را با چه احتمالی به نمونه تعمیم دهیم همان آمار استنباطی است.

آمار استنباطی قسمتی از علم آمار است که نتایج حاصل از نمونه را به جامعه تعمیم می‌دهد.

با وجود این‌که آمار را به دو قسمت آمار توصیفی و آمار استنباطی تقسیم کرده‌ایم سهم هرکدام برابر نیست، بلکه سهم آنها ۲درصد در مقابل ۹۸درصد است؛

یعنی قسمت عمده آمار، آمار استنباطی است که ما باید بتوانیم نتایجی که از نمونه بدست آوردیم به جامعه تعمیم دهیم. همچنین آمار استنباطی نیز به دو دسته تقسیم می‌شود:

آمار پارامتری و آمار ناپارامتری؛ در آمار پارامتری توزیعی در رابطه با صفتی که مورد بررسی قرار می‌دهیم که به آن متغیر نیز می‌گوییم نسبت داده می‌شود. برای مثال توزیع یک متغیر نرمال، نمایی یا گاما است.

اگر توزیع یک متغیر را بدانیم به آن آمار پارامتری می‌گویند؛ اما اگر توزیع نامعلوم باشد به آن آمار ناپارامتری می‌گویند.

فرض کنید می‌خواهید آزمون فرض انجام دهید تا ببینید که میانگین نمرات دانش‌آموزان یک مدرسه بالاتر از نمره ۱۵ هست یا نیست.

یک نمونه ۱۰ یا ۱۵ تایی از دانش‌آموزان را انتخاب کرده و فرض می‌کنیم که میانگین ۱۵ است اما میانگین بزرگتر از ۱۵ است.

اگر توزیع داده‌ها نرمال باشد اصطلاحا از آزمونT  استفاده می‌کنیم که به آن آمار پارامتری می‌گویند.

گالری عکس

فایل صوتی کارگاه

کارگاه جامعه‌شناسی همایش تبریز

کارگاه جامعه‌شناسی

کارگاه جامعه‌شناسی همایش دبیران رشتۀ علوم انسانی تبریز با تدریس دکتر فاطمه گلابی ، دانش‌آموختۀ کارشناسی پژوهشگری اجتماعی از دانشگاه تبریز، کارشناسی ارشد پژوهشگری اجتماعی و دکتری جامعه‌شناسی گرایش گروه‌های اجتماعی از دانشگاه تهران برگزار شد.

مباحث مطرح شده در این کارگاه را در ادامه می‌‎خوانیم؛

بحث هویت را به راحتی می‌توان توضیح داد اما ما همیشه می‌ترسیم که بحث‌های علمی تبدیل به بحث‌های سیاسی شود.

یعنی امور اجتماعی تبدیل به امور سیاسی می‌شوند.

آقای دکتر چلبی در بحث هویت، سه هویت دینی، قومی و ملی را کنار هم می‌چیند و می‌گوید هر زمانی در تاریخ ایران هر زمان یک هویت را پررنگ‌تر از دیگر هویت‌ها کردیم دچار مشکل شدیم.

ایران در جایگاه یک کشور چند قومیتی در صورتی که به هر سه هویت توجه کافی کند وحدت و هم‌صدایی را ایجاد می‌کند.

از ایران با اسم «ممالک محروسه» نام برده می‌شد.

درست است که حیطۀ سرزمینی با مرزهای مشخص درست شده است اما قومیت‌های یکسان به واسطۀ مرزها از هم جدا شده‌اند.

دکتر چلبی می‌گویند در زمان پهلوی اول، دورۀ «ناسیونالیسم قومی» شامل:  رسمی کردن زبان فارسی، تخته قاپو کردن ایلات ایران و بی‌حجابی اجباری فقط به هویت ملی توجه شد و هویت دینی و قومی نادیده گرفته شد.

با توجه به نواقص کتاب‌های جامعه‌شناسی مقطع متوسطۀ دوم دبیران جامعه‌شناسی باید به سبقۀ تاریخی مسائل اشراف و مطالعات جانبی داشته باشند تا مطالب کتاب را با مثال‌های متفاوت برای دانش‌آموزان قابل فهم کند.

در بین طبقات مختلف جامعه دایرۀ واژگان متفاوت است، طبقات پایین جامعه چون فرصت حضور در فضاهای مختلف را ندارند دایرۀ واژگان کوچکتری به نسبت طبقات بالاتر دارند.

بنابراین قدرت استدلالشان پایین است.

معلمان باید بومی باشند

همچنین دانش‌آموزانی که دایرۀ واژگان کوچکتری دارند به نسبت دانش‌آموزانی که دایرۀ واژگانشان بزرگتر است در تحصیل ضعیف‌تر هستند.

معلمان باید بومی باشند تا دانش‌آموز با معلم ارتباط بگیرند و معلم بتواند به زبان بومی محتواها را منتقل کند.

کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی نه تنها ایدئولوژیک هستند بلکه غیربومی نیز هستند.

دبیران جامعه‌شناسی ناچارند مبانی جامعه‌شناسی را به طور جانبی مطالعه و در کلاس تدریس کنند تا مطالب برای دانش‌آموزان جا بیفتد.

گالری عکس

کارگاه عروض سماعی همایش تبریز

کارگاه عروض سماعی

کارگاه عروض سماعی همایش دبیران رشتۀ علوم انسانی تبریز با تدریس دکتر عباسعلی پورعلیزاده، دبیر برجستۀ ادبیات تهران برگزار شد.

در کارگاه عروض سماعی این همایش ابیات شعری زیادی تقطیع شده و به صورت آهنگین و موسیقیایی تعیین وزن شدند، همچنین روش‌هایی سماعی برای تشخیص اختیارات شاعری ابیات آموزش داده شد که در ادامه متن آموزشی آن را می‌خوانیم؛ 

علم عروض، علم تخصصیِ ادبیات فارسی است.

بحث عروض، بحثی است که با ریتم و آهنگ زبان سر و کار دارد.

هدف ما از برگزاریِ این جلسه این است که به جایی برسیم که بتوانیم بدون تقطیع شعر و هجا گذاری و سایر جزییات، فقط از طریق گوش دادن به شعری که خوانده می‌شود، به وزن شعر برسیم.

در کتاب علوم و فنون ادبی، ما با علم و فن سر و کار داریم که هم دانش و هم مهارت را در خود دارد؛

پس وقتی می‌گوییم علوم و فنون، هم بحث آموزش را به طور جدی داریم و هم بحث مهارت را.

کتابی که در حال حاضر در حال تدریس شدن است کتاب نظام جدید است و با کتاب قاقیه و عروض نظام قدیم متفاوت است.

مشکلی که وجود داشت این بود که دانش‌آموزان دوره‌ی اول متوسطه چیزی از این مطالب نمی‌خواندند؛

در پیش‌دانشگاهی به شکل خلق‌الساعه کتابی می‌آمد که بسیار سخت و سنگین بود و به همین خاطر دانش‌آموزان از درس گریزان بودند.

یکی از امتیازاتی که کتاب جدید دارد این است که از پایه‌ی دهم این کتاب را می‌خوانند و دیگر با آن ناآشنا نیستند؛

و همین طور در زمینه‌ی آرایه‌های ادبی و زیباشناسی، دانش‌آموزان اصطلاحاتی را در همان پایه‌ی دهم آشنا شده و فرا می‌گیرند و بعدها با برخورد با آنها گیج نمی‌شوند؛

مباحثی از جمله آرایه‌های لفظی و معنوی و علم بیان مانند تشبیه، استعاره، مجاز و… را کامل با انجام تمرینات بسیار فرا می‌گیرند.

اهمیت ان کتاب در سه قلمرو است: زبانی، ادبی و فکری است.

در بخش زبانی به واژه‌گان کلمات، معانی و اصطلاحات، روابط معنایی، ترادف و تناسب دستور، ساختمان واژه‌ها و… می‌پردازیم.

در بخش ادبی ما با آرایه‌های ادبی، علم بیان، عروض و قافیه سر و کار داریم.

و در بخش قلمرو فکری اشاره به فکر و اندیشیه‌ی شاعر دارد و نگرش شاعر به ابیاتی که گفته است.

بحث ما در این جلسه مربوط به موسیقی شعر یا علم عروض و قافیه است.

قافیه را دانش‌آموزان در پایه‌ی دهم و در بخش آخر می‌خوانند؛

اگرچه تبصره‌ها را حذف کردند و مطالب خیلی خلاصه شده است،

اما ما شاهد بودیم که در کنکور سال گذشته سوالاتی طرح شد که ربطی به حروف اصلی قافیه نداشت؛

لذا من توصیه می‌کنم در کلاس به دانش‌آموزان کمی فراتر از درس آموزش دهید که برای این موارد آماده شوند.

مقصر اصلی این وضعیت نیز کسی جز سازمان سنجش و طراح سوال نیست؛

زیرا نباید خارج از چارچوب اصلیِ کتاب سوالات کنکور را مطرح کرد.

در مجموع سوالاتی که در کنکور سال قبل طرح شده بود، دو سوال مربوط به قافیه بود، چهار تست مربوط به وزن شعر بود، در زمینه‌ی اختیارات هم دو تست طرح شده بود که مربوط به بحث زبانی و وزنی بودند؛

در آخر هم دو سوال راجع به بحرهای عروضی طرح شده بود؛

این بخش را ما در گذشته خیلی کامل‌تر به دانش‌آموزان آموزش می‌دادیم،

اما امروزه خیلی خلاصه‌تر به آن اشاره می‌کنیم؛ فقط در آخر کتاب علوم و فنون ادبی سه، چند وزن گفته با نام بحرهای آن را گفته است.

حجم کتاب به نسبت گذشته خیلی کم شده است؛

شاید به دلیل اینکه مسئولین فکر کرده‌اند انتقال این حجم از بار علمی به دانش‌آموزان کار دشواری است و حتی شاید نتیجه‌ی عکس گرفته شود.

مدرسه جای آشنا کردن دانش‌آموز با درس ادبیات است، اگر علاقه نشان داد می‌تواند این رشته را به شکل کامل‌تر در دانشگاه دنبال کند.

در بحث عروض سماعی، باید گفت: عواطف انسانی اساس شعر هستند، و این عواطف و احساسات هستند که شعر را پدید آورده‌اند و بعد این شعر را وزن به کمال رسانده است؛

بنابر این وزن را باید با آهنگ و ریتم مخصوص به خود بخوانیم.

اگر ما معلم‌ها در خواندن، به اشعار ریتم و آهنگ بدهیم، هر ریتمی و آهنگی که در حافظه و خاطره داریم، می‌توانیم به راحتی وزن شعر را به دست آوریم.

برای پیدا کردن اختیارات شاعری، یکی از روش‌ها، پیدا کردن وزن شعر است؛ به این صورت که اگر وزن سماعیِ شعر را به دست آوریم می‌توانیم اختیارات را نیز به دست آوریم.

عروض بر وزن عروس است.

عروض چیزی است که ما چیزی را به آن عرضه می‌کنیم؛

یعنی ما شعر را به عروض عرضه می‌کنیم و می‌خواهیم بدانیم که شعر ما درست است یا نه؛ آیا وزن دارد یا نه؟

آیا آهنگ دارد یا نه؟

پس یک معنای عروض، عرضه کردن شعر و آهنگ به آن است.

عروض ستون خیمه است؛ خیمه‌ی بدون ستون هیچ‌گاه برافراشته نمی‌شود؛

لذا شعر بدون وزن هم بر افراشته نیست. شعر باید دارای اسلوب اساسی شعری و در راس آن، وزن باشد.

عروض نام مکه است؛ چون اولین بار در این شهر پدید آمده است.

راجع به عروض صحبت‌های زیادی شده است؛

مهم‌ترین و اساسی‌ترین صحبتی که درباره‌ی عروض گفته شده این است که «عروض میزان سخن منظوم است»؛

یعنی ترازویی هست که من سخن منظوم و شعرم را با آن می‌سنجم.

این تعریف، بهترین تعریف عروض است.

لذا در تعریف شعر می‌گوییم شعر کلامی است که موزون، مُخَیّل، مُقَفّی و عاطفی باشد.

همانطوری که گفتیم «عاطفه» اساسی‌ترین عامل پیداییِ شعر است.

پس از عاطفه موثرترین عامل «وزن» است. بدون وزن کمتر می‌توان عواطف را برانگیخت.

توجه به فضای عاطفی و آهنگ متن، باعث پیدایی «لحن» می‌شود؛ تشخیص لحن مناسب هر متن، خواندن را دلنشین‌تر و درک محتوا را آسان‌تر می‌سازد.

لذا ما در تعریف اگر بدانیم کلام باید موزون باشد، به اهمیت عروض پی می‌بریم.

در بحث عروض ما باید یک سری مقدمات را پی بگیریم و سپس وارد بحث اصلی، که عروض سماعی است، شویم؛

به طور مثال در عروض ملفوظات مهم است نه مکتوبات.

ما کاری به کتابت و آنچه که نوشته می‌شود نداریم.

به همین خاطر است که بزرگان این عرصه گفته‌اند مهم‌ترن کارْ درست خواندن شعر است.

شعر را باید درست خواند، آن هم با خط عروضی؛ یعنی با املایِ عروضی.

به همین دلیل ما در خط عروضی هیچ‌گاه کلمه‌ی «خواهر» را آن‌طور که در کتابت فارسی مرسوم است نمی‌نویسیم؛ فقط هر آنچه که تلفظ کرده‌ایم را می‌نویسیم:«خاهر».

همین موضوع در کلمه‌ی «خویش» نیز صادق است؛ با حذف «واو» کلمه را به شکل «خیش» می‌نویسیم.

دانستن هجا برای ما مهم است؛ ما این بخش را از دوران ابتدایی به دانش‌آموزان یاد می‌دهیم.

هجا یا کوتاه است، یا بلند است و یا کشیده؛ به طور مثال در «که» و یا «به»، «ه» آنها تلفظ نمی‌شود و جزء واج به حساب نمی‌آید.

هر چیزی که تلفظ نشود واج محسوب نمی‌کنیم.

لذا ما کلمه‌ی «که» را به عنوان دو واج می‌گیریم و با علامت کوتاه؛ اما کلمه‌ی «سر»، «در»، «با» یا «را» را سه واج در نظر می‌گیریم.

مصوت‌های بلند به امتداد دو واج‌اند.

وقتی ما می‌گوییم «با» یعنی «ب» و «آ»؛ که این «آ» دو واج محسوب می‌شود.

اما اگر از سه هجا بگذرد، به آن هجای کشیده می‌گویند؛ به طور مثال کلمه‌ی «سرد»، «کارد» یا «کاشت».

بعضی از مراجع هجاهای کشیده را قبول ندارند و می‌گویند هجاها یا کوتاه هستند و یا بلند؛

البته در خوانش‌ها هجای کشیده خود به ‌خود واج های چهارم و پنجم به رکن بعدی انتقال داده می‌شود؛

و دلیل این امر هم به خاطر این است که دانش‌آموز بتواند راحت‌تر وزن شعر را به دست بیاورد.

در این رابطه معلم اختیار کامل دارد که هرطور که راحت‌تر است عمل کند؛ هم می‌شود کلمه‌ی کشیده را بنویسیم به عنوان کشیده، یعنی یک بلند و یک کوتاه؛ یا نه، می‌توان به شکل خواندن کسره بدهیم و بچسبانیم به کلمه‌ی بعدی.

به عنوان مثال وقتی می‌گوییم «توانا بود هرکه دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود» می‌توانیم به آخر کلمه‌ی «پیر» کسره یا ضمه بدهیم و شعر را بخوانیم.

اگر بخواهیم با هجای کشیده شعر را بخوانیم، خوانش شعر غلط نیست، فقط ممکن است که ذهن ما دیرتر با آن ارتباط برقرار کند.

بزرگان ادبیات و علم عروض می‌گویند هیچ وقت نباید معنی را فدای لفظ کرد. چه دلیلی هست که ما معنا را از بین ببریم که به یک لفظ خاص برسیم؟

بعد از اینکه کار هجا کردن به پایان رسید نوبت به بخش‌بندی کردن شعر بر مبنای خوانشی که از آن داریم.

بعد می‌خواهیم بدانیم که این تقطیع‌هایی که انجام گرفت با چند هجا یک پایه می‌سازد و نظم حاکم می‌شود؟

چون قرار بر این است که نظمی حاکم شود.

به طور مثال در بیت «به نام خداوند جان و خرد / کز این برتر اندیشه بر نگذرد»، سه تا سه تا نظم حاکم شده است:

فعولن فعولن فعولن فَعَل؛ در اینجا ارکان شعر ما سه تا سه تا جلو می‌رود.

گاهی هم ممکن است سه تا سه تا جلو می‌رویم و می‌بینی که بی‌نظمی‌ای وجود دارد، نظم چهار تایی را شروع می‌کنم؛

مثل بیت «بشنو از نی چون حکایت می‌کند /  از جدایی‌ها شکایت می‌کند»: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن؛ رکن آخر مهم نیست، ممکن است حتی به یک رکن هم بند باشد، این برای ما مهم نیست؛ لذا ما می‌بینیم که با چهار رکن جلو می‌رود.

یا در مصرع «ای کاروان آهسته ران کآرام جانم می‌رود»: مستفعلن مستفعلن مستغعلن مستفعلن. این شعر با نظم چهارتایی کاملا خوب و درست جواب می‌دهد و لذا در بحث بحور به این شعر، سالم می‌گویند؛ چون که ارکان تا آخر صحیح و سالم به کار رفته است.

اگر رکنی را حذف کنند، اصطلاحا به آن محذوف می‌گویند.

ما در هجاهای آخر به هیچ‌وجه، هجای کوتاه و بلند نداریم، همگی بلند هستند.

یک سری وزن‌ها هم هستند که عینا تکرار نمی‌شوند یعنی همسان تکراری نیستند.

در کتاب قدیمی، ما موضوعی را داشتیم با عنوان «متحد الارکان»؛ و همینطور یک سری اوزان داشتیم که «متناوب الارکان» بودند، در آنها تناوب دیده‌ می‌شد؛ یعنی دوتا دوتا مثل هم بودند.

در حال حاضر هر دوی اینها را در وزنی به نام همسان جا داده‌اند.

پس وزن همسان دو شاخه است: یا این همسان یک رکنش عینا تکرار می‌شود و یا دو رکن آن تکرار می‌شود؛ این مورد دوم را «دو لَختی» هم می‌گویند.

به عنوان مثال وقتی می‌گوییم که «کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش / کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش» در اینجا وزن ما مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن است.

در اینجا می‌بینیم تکرار دو وزن در جاهای دیگر تناوب ایجاد کرده است که به آن دولختی یا وزن دَوْری می‌گویند.

در این بحث، سوالی که مطرح می‌شود این است که بعضی از این اوزان دولختی را می‌شود دو بُرش داد.

مثلا ما برای انتخاب بحور عروضی از یک اسلوب استفاده می‌کنیم؛ از خلیل ابن احمد عروضی گرفته تا قرن هقتم شمس قیس تا عصر حاضر؛ همه‌ی نام‌گذاری‌ها بر اساس آن اسلوب است؛ به طور مثال «ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی»: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن.

این نظم در همه‌جا تکرار شده است.

بر مبنای همین، بحور ساخته شده است.

گفته‌اند مفعول است پس «اخرب» هست، چون از مفاعیلن اخرب ساخته می‌شود به نام مفعول، مفاعیلن هست؛ پس «هزج» هم هست؛ هشت رکن یا پایه دارد پس «ُمثَمَن» هم هست؛ پس گفته می‌شود «هزج مثمن اخرب».

آیا می‌توان وزنی دیگر را با بُرشی دیگر ساخت؟ بله.

می‌توان وزن‌های دو برشی ساخت.

وزن دیگری که می‌توان برای این شعر نوشت این است: مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن. یک سری اوزان هم وجود دارد که به آنها «مختلف‌الارکان» یا ناهمسان می‌گویند؛ به این معنا که وزن‌ها مثل هم نیستند.

تنها مشکل ما و دانش‌آموزان در این قسمت است. این اوزان را می‌توان از طریق اضافه کردن آهنگ و ریتم به اشعار، به آنها فهماند که دارای چه وزنی است.

ولی تا جایی که ما بررسی کردیم از این قسمت درکنکور معمولا یک تست می‌آید.

برای شناساییِ اوزان مختلف الارکان‌ باید از قبل با سایر اوزان‌های سالم آشنایی داشت.

آیا می‌شود این نوع را هم یک برش دیگر داد؟

معمولا آنهایی که با مفعول شروع می‌شود می‌توان برشی دیگر داد.

حالا سوال اینجاست که ما کدام یک را بپسندیم؟

معمولا ترجیح این است که وزنی که ظاهری شبیه به هم دارد و مشکل‌ساز نیست را بپذیریم.

مثلا این بیت «باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»، برش اول «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» و برش دوم «مستفعل مستفعل مستفعل مستف»؛ این وزن بر وزن ناهمسان برتری دارد.

بحث بعدی که برای ما مهم است، بحث اختیارات است.

در اختیارات شاعری ما می‌توانیم بعضی از اختیارات را شفاهی بگوییم و نیاز به قلم بردن نیست.

به طور مثال باید نگاه‌مان به آخر مصراع‌ها باشد؛ اگر دیدیم هجا کوتاه یا کشیده بود، به طور حتم اختیار وزنی دارد.

همینطور باید دو رکن اول را بررسی کرد، اگر دیدیم بعد از فاعلاتن، فعلاتن آمد شک نکنید که اختیار وزنی داریم.

هیچ‌وقت فاعلاتنْ تبدیل به فعلاتن نمی‌شود.

یا مثلا با نگاه به رکن آخر مصراع‌ها، اگر دیدیم دو کوتاه و یک بلند بود، به طور حتم ابدال رخ داده است.

ابدال یعنی تبدیل دو هجای کوتاه به یک هجای بلند.

وقتی مفتعلن فاعلن را  کنار هم می‌بینیم، احتمال این را می‌دهیم که اختیار قلب وجود داشته باشد.

در بحث تغییر کمیت مصوت‌ها ما دو شاخه داریم: یا باید مصوت‌های بلند ما کوتاه شوند یا نه، برعکس، مصوت‌های کوتاه باید بلند شوند.

اگر ما بتوانیم وزن شعر را با خواندن یا گوش کردن تشخیص دهیم، کافی است هر وزن را زیر پایه‌ها و ارکان آن قرار بدهیم و ایراد آن را تشخیص بدهیم.

اگر با هم یکی نبودند جزء اختیارات هستند.

در مورد تبدیل مصوت بلند به کوتاه، ما دو مصوت داریم که برای ما ایجاد مشکل می‌کنند؛ یکی مصوت بلند «و» و دیگری «ی».

برای حل این مشکل بعد از خواندن شعر، اگر دیدیم یک مصوت بلند در کنار یک مصوت دیگر بیاید طبیعتا مصوت بلند کوتاه می‌شود و چه بسا بین‌شان صامت میانجی می‌آید.

به طور مثال در جمع بستن دو کلمه‌ی «دانا» و «ان» یک «ی» میانجی قرار می گیرد: دانایان؛ و همینطور کلماتی از قبیل «سبزیجات»، «آهوان» و «آیندگان».

صامت میانجی در بحث عروض معمولا «ی» است.

به طور مثال در بیت «اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را»، کلمه‌ی «هندویش» حائز اهمیت است.

اختیارات دو دسته‌ی کلی دارد: اختیارات زبانی و اختیارات وزنی.

اختیارات زبانی خود دو دسته‌اند: اول حذف همزه؛ مثل کلمه‌ی «مرد افکن» که می شود: مردفکن.

و دوم تغییر کمیت مصوت‌ها؛ اینها نیز دو دسته هستند: تبدیل مصوت بلند به کوتاه و برعکس.

اختیارات وزنی هم چهار نوع است: اینکه هجای کوتاه و کشیده در آخر همیشه بلند هستند؛ فاعلاتن به جای فعلاتن می‌آید؛ دو هجای کوتاه تبدیل به یک هجای بلند می‌شود؛ در وزن مفتعلن فاعلن  احتمال اینکه قلب صورت بگیرد زیاد است.

بحر یعنی دریا؛ در لغت، بحر یعنی شکافتن.

چرا به دریا بحر می‌گویند؟ به خاطر اینکه زمین شکاف بزرگی برداشته و در این شکاف آب‌های فراوان جای گرفته‌اند.

در معنای مجازی نیز به معنای عظمت و گستردگی است.

حال چرا ما به اوزان شعری بحر می‌گوییم؟ به خاطر گستردگیِ اوزان شعرهاست.

در کنار بحرها، یک سری زحافات را هم داریم؛ زحف در لغت به معنی تیری است که از چله‌ی کمان رها شود یا هر چیزی که ار اصل خود دور شود.

در کتاب درسی از چهار وزن سخن به میان آمده است؛ اولین وزن فعولن است.

این وزن از یک کوتاه و دو بلند تشکیل شده است؛ اصطلاحا به آن بحر متقارب می‌گویند.

لذا تنها وزنی که در اشعار حماسی و اخلاقی مثل شاهنامه‌ی فردوسی یا بوستان سعدی بسیار پر کاربرد است همین وزن است.

این وزن اگر چهار تا بود مثمن، اگر آخرش دست نخورده بود سالم و اگر تغییراتی که در آن رخ داده بود محذوف نام دارد: «مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که بر خاست مشکل نشیند»، وزن دیگر فاعلاتن است.

فاعلاتن رمل است؛ اگر بخواهیم حذفی در آن انجام بگیرد، آخرش را فاعلن می‌گوییم: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن؛ و اگر کامل باشد که هر سه تا یا هر چهارتای آن باید کامل باشد: « آسمان چون خیمه ای بر پای کرد / بی‌ستون کرد و زمینش جای کرد ».

وزن دیگری که با آن سر و کار داریم وزن مفاعیلن یا هزج است.

این وزن بیشتر در اشعاری که آواز و سرود هستند به کار می‌رود؛ هزج در لغت هم به همین معناست: نغمه و سرود.

«نخستین بار گفتش کز کجایی / بگفت از دار ملک آشنایی» و آخرین وزنی که ما در کتاب درسی با آن سر و کار داریم، مستفعلن یا رجز است: «ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود / وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود»؛ این وزن در زحاف «مطوی» بر وزن مفتعلن می‌آید که ریتمی تند، رقص‌آور و شاد دارد.

جالب است بدانیم که یکی از ایراداتی که نیما به نظامی وارد کرد این است که نمی‌شود مفاهیم اخلاقی را با لحنی شاد بیان کرد.

باید وزن شعر و محتوای آن هم‌خوانی کامل داشته باشند.

این موضوع در خوانش هم بسیار مهم است؛ اشعار سنگین معمولا دارای هجاهای بلند و کشیده هستند، در نتیجه خواننده هم باید با صدایی غم‌دار و سنگین آن شعر را بخواند.

اما اگر هجاها کوتاه باشد سریع و تند اجرا می‌شوند.

مانند «ای همه هستی ز تو پیدا شده / خاک ضعیف از تو توانا شده»: مفتعلن مفتعلن فاعلن / مفتعلن مفتعلن فاعلن = بحر سریع مسدس مکشوف.

قافیه از کلمه‌ی قَفَوَ گرفته شده است.

قفا یعنی پشت سر؛ قافیه به کلمه‌ای می‌گویند که پشت سر همه‌ی کلمات می‌آید.

شعر باید حتما قافیه داشته باشد، اما اجباری نیست که ردیف داشته باشد.

نیما یوشیج در جایی گفته است شعر بدون قافیه مثل انسان بدون استخوان است.

تفاوتی که اشعار معاصر و سنتی با هم دارند؛ در اشعار سنتی در آخر هر مصرع قافیه آورده می‌شود، اما در شعر معاصر این گونه نیست و هرجایی که می‌خواهند قافیه را می‌آورند و ممکن است سه یا چهار مصرع اصلا قافیه نداشته باشند؛ همینطور عدم تساوی هجاها.

برای پیدا کردن قاعده‌ی قافیه باید اول برویم سراغ حروف الحاقی.

بعد از پیدا کردن آنها می‌رویم سراغ حروف اصلی؛ اگر مصوت «آ» و «و» بود، قاعده‌ی یک است، اگر غیر از این بود قاعده‌ی دو است؛ در این حالت هم یا مصوت با یک صامت است یا مصوت با دو صامت است و از این دو حال خارج نیست.

در بحث قافیه تبصره‌های زیادی وجود دارد که امسال دیدیم که در کنکور نیز آمده بودند و متاسفانه در کتاب هیچ اشاره‌ای به آنها نشده است؛

واقعا اشکال از کتاب نیست و گروه تألیف در این خصوص بسیار خوب عمل کرده است و در طول سه سال به دانش‌آموزان یاد می‌دهد که چطور با علم عروض، قافیه و آرایه‌های ادبی آشنا شوند.

به طور مثال درس تاریخ ادبیات نظام قدیم دو کتاب حجیم و حفظی بود که باعث بی‌میلی دانش‌آموزان به درس و به ادبیات می‌شد.

به همین جهت گروه تالیف آموزش را در پایه‌های مختلف تقسیم کرد که دانش‌آموز بهتر و راحت‌تر با موضوعات ارتباط برقرار کند.

لذا مشکل سوالات کنکور مربوط به طراح سوالات است نه گروه تالیف؛ طراحان باید دقت کنند که سوالی را مطرح نکنند که از چارچوب کتاب خارج باشد.

ما در تبصره‌ها داشتیم که رعایت حروف الحاقی الزامی است؛ یعنی اگر حروف الحاقیِ ما فرق کرد آن قافیه اشکال دارد.

یا اگر خواستیم حروف الحاقی را اساسِ قافیه جا بدهید باید دقت کرد که عینا تکرار نشوند.

و همین طور رعایت مصوت در قاعده‌ی دوم الزامی است.

به طور مثال نمی‌توان کلمه‌ی «گَشت» را با «کُشت» قافیه کرد.

می‌توان برای رفع این مشکل از حروف الحاقی استفاده کرد؛ به این شکل که «ه» الحاقی را به این دو کلمه اضافه و سپس آنها را با هم قافیه کرد: «گشته» و «کُشته».

قافیه‌هایی که به مصوت بلند «ی» ختم می‌شوند، با اینکه جزو حروف اصلیِ قافیه هستند، در این کتاب جزء حروف الحاقی در نظر می‌گیریم نه اصلی.

در مورد پس‌وندها و پیش‌وندها هم باید دقت کرد که اینها می‌توانند قافیه شوند، فقط باید دقت کرد که عینا تکرار نشوند.

در باب ردّالقافیه نیز باید گفت ردّالقافیه عیب است؛ مخصوصا در ابیاتی با تعداد کمتر از بیست یا سی بیت.

اما اگر بیش از این تعداد باشد اشکال ندارد؛ این مورد در غزل نه تنها ایراد نیست، بلکه حُسن نیز محسوب می‌شود.

در رابطه با پس‌وندهای ماضی‌ساز «ید» و گذراساز «اند» یا «انید» باید دقت کرد که جزو حروف اصلی به حساب می‌آید.

معلم‌ها باید خود را با کتاب جدید وفق دهند؛ در حال حاضر معلم‌ها ذهنیتی منطبق بر کتاب درسی قبلی دارند.

در حال حاضر یک سری مطالب جدید به کتاب درسی اضافه شده است که باید خود را با آهنگ این تغییرات هماهنگ کرد؛ بهرحال معلم‌ها باید دانش‌آموزی تربیت کنند که در همه‌ی زمینه‌های علمی موفق باشد، خصوصا بحث کنکور.

لذا معلم باید هرچه ذهنیت مربوط به کتاب قدیمی دارد کنار گذاشته و به تدریس بر اساس کتاب درسی جدید بپردازد.

به طور مثال در گذشته ما قافیه‌ی میانی را فقط در وسط مصراع‌ها داشتیم ولی الان با قافیه درونی یکی شده است. در بحث عروض، گاهی ما آهنگی سنتی در ذهن داریم، می‌توانیم از همان آهنگ و ریتم برای انتقال معنای مورد نظرمان استفاده کنیم.

در مصرع «دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی‌ارزد»، هجای آخری «اَد» دارد و هجای بلند است؛ برخی از هجاها با هم فرق‌هایی دارند.

در بعضی جاها به طور مثال اگر شاعر بخواهد غم و اندوه را نشان بدهد، سعی می‌کند با مصوت‌های بلند خاتمه دهد.

به طور مثال در غزل اول دیوان حافظ «الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»، این «ها»یی که بیان می‌شود بیان‌گر درد و غم و غصه است.

گاهی خود هجاها بار معانیِ زیادی را با خود به همراه دارند.

همینطور به تکیه‎‌ها هم باید دقت کرد.

گاهی با دادن تکیه به یک هجا، بار معنی آن را عوض می‌کنیم.

به طور مثال در کلمه‌ی «بیا» اگر تکیه روی کلمه‌ی «ب» باشد، حالت امری به خود می‌گیرد؛ اما اگر تاکید روی کلمه‌ی «ی» باشد، حالت تمنا گونه به خود می‌گیرد.

در پایان به اختصار متذکر می‌شویم برای کسب مهارت در تشخیص اوزان سماعی ابتدا باید شعر را دُرُست خواند؛

همچنین استفاده از ریتم و آهنگ آوازهای سُنتی یا مذهبی که در ذهن داریم؛ دانستن مقدمات عروض و با لحن و آهنگ خواندن شعر و آهنگ گذاشتن روی اوزان؛

درنگ کردن در پایان هر رُکن و پایه و در نهایتْ انتخاب مصراعی که در خوانش روان‌تر است،

در عروض همیشه اقل تابع اکثر است؛

یعنی باید تشخیص داد که حاکمیت نظم روی کدام رکن است.

با مطابقت دادن دو مصراع می‌توان راحت‌تر راجع به اختیارات شاعری تصمیم‌گرفت.

برای دانلود فایل کامل جزوۀ کارگاه عروض سماعی به پایین صفحه بروید؛

گالری عکس

برای دانلود فایل‌های متنی کارگاه عروض سماعی روی دکمه‌های زیر کلیک کنید

جزوۀ عروض سماعی

تمرین‌های عروض سماعی

فیلم کوتاه کارگاه

فایل صوتی کارگاه

کارگاه زبان انگلیسی

کارگاه زبان انگلیسی

کارگاه زبان انگلیسی همایش دبیران رشتۀ علوم انسانی تبریز با تدریس دکتر ناصر صادق‌پور با حضور بیش از ۱۰۰ دبیر برگزار شد.

بخشی از مطالب کارگاه زبان انگلیسی را در ادامه می‌خوانیم؛

چگونه یک رایتینگ خوب بنویسیم؟

نکتۀ اول: Thesis و Reasoning

پایۀ یک رایتینگ روی دلیل و منطق بنا شده است.

و اصلاً بر اساس گرامر واقع نشده است.

پس اولین موضوعی که برای نوشتن در نظر می‌گیریم reasoning است.

هر پاراگراف از سه بخش تشکیل شده: جملۀ ابتدایی، انتهایی و تنۀ اصلی پاراگراف

جملۀ اول جملۀ تز Thesis است؛ جمله‌ای که در آن منظورمان را به طور صحیح بیان می‌کنیم.

جملات بعدی، تز را توضیح و پوشش معنایی می‌دهند که همان Reasoning  است.

با مثال‌ها یا هر متریال دیگری می‌توان تز را پوشش داد.

مثلاً می‌گوییم تأثیر فلان ماده روی رشد باکتری را دیدیم یا دیدیم فلان ماده را اضافه کردیم و رشد باکتری‌ها هیچ فرقی نکرد پس این دلیل هرگز صحیح نیست یا باید افزایش دهیم یا کم کنیم.

Reason  باید استدلالی قوی باشد تا مخاطب تز ما را قبول کند.

باید آن را بسط دهیم.

نکتۀ دوم: رعایت پیوستگی مطالب

پیوستگی در نوشتار خیلی مهم است.

در رایتینگ دقت کنیم پیوستگی خیلی مهم است.

اگر یک لحظه به حاشیه برویم رایتینگ خراب می‌شود.

Coherency  یا به‌هم‌پیوستگی خیلی مهم است.

نکتۀ سوم: استفاده از خلاقیت

خلاقیت در بیان نیز مهم است.

یا از کل به جزء یا از جزء به کل وارد بحث اصلی شویم.

نکتۀ چهارم: بالا بردن مهارت Reading

قدرت Writing از Reading می‌آید.

هرکس Reading خوبی داشته باشد و زیاد مطالعه کند می‌تواند نویسندۀ خوبی هم شود.

نوشتۀ خوب، نوشته‌ای است که در آن با استفاده از کمترین لغت و گرامر بیشترین درک مفهومی را ایجاد کنیم.

این موضوع مستلزم یک تکنیک است که ادامه به آن خواهم پرداخت.

نکتۀ پنجم: برای نوشتن Plan ترسیم کنید

خیلی‌ها در Reading دچار مشکل می‌شوند به این علت که از دید نویسنده به متن نگاه نمی‌کنند.

اینکه بدانیم نویسنده با چه هدفی دست به قلم شده است و با چه برنامه‌ای متنی را نوشته است مهم است.

با درست درک کردن هدف نویسندۀ متن مشکل حل خواهد شد.

برای مثال شما می‌خواهید نوشته‌ای دربارۀ «تأثیر آب و هوا بر سلامت روان» بنویسید.

 یک راه این است که بدون مقدمه سراغ موضوع اصلی بروید و بنویسید آلودگی خیلی مهم است امروزه در جامعه…

این روش چند مشکل دارد، اولین مشکل به حاشیه رفتن بحث است چون بدون برنامه آغاز به نوشتن کرده‌ایم.

در این روش ممکن است وسط کار نظرمان راجع به موضوع را به کلی تغییر دهیم.

پس بهتر است یک Plan برای نوشته‌مان ترسیم کنیم و بر اساس آن پیش برویم.

ابتدا یک هستۀ مرکزی تعیین می‌کنیم: برای مثال عمق و اصل موضوع «آلودگی هوا» است.

آیا از ما خواسته‌اند دربارۀ آلودگی صحبت کنیم؟ خیر پس آلودگی هستۀ ثانویه هم دارد و آن هم سلامت روان است.

می‌توان آلودگی هوا و سلامت روان را به چند روش به هم ربط داد.

اما باید بررسی کنیم که چه روشی مدنظر ما است.

تأثیر سلامت روان بر آلودگی یا تأثیر آلودگی بر سلامت روان؟

گالری عکس

فایل صوتی کارگاه

دکتر ناصر صادق پور

دکتر ناصر صادق‌پور

دکتر ناصر صادق‌پور ، استاد دانشگاه، مدرس دوره‌های تافل، آیلتس، MSRT ،TOLIMO ،EPT

با بیش از ربع قرن تدریس در مراکز آموزشی برتر ودانشگاه‌ها

مدرس دوره‌های مقاله‌نویسی به زبان انگلیسی

مدرس دوره‌های زبان آمادگی کارشناسی ارشد و دکترا

مدرس کارگاه زبان‌انگلیسی مرکز ترویج علوم انسانی در همایش ارتقای سطح دانش دبیران تبریز

  • درس زبان انگلیسی ازجمله دروسی است که برای رتبه بالا در آزمون انسانی نیاز است.
  • درس زبان انگلیسی ازجمله دروسی است که باید آهسته و پیوسته خواند تا در ذهن بماند.
  • درس زبان انگلیسی را چندرسانه‌ای یاد بگیرید. یعنی فیلم و موسیقی و کتب انگلیسی را در نظر داشته باشید.
  • حفظ کردن پاراگراف‌های جذاب مباحث کتاب‌های زبان انگلیسی مدرسه می‌تواند ذهن شمارا برای یادگیری مطالب زبان، آماده کند.
  • شرط موفقیت برای کسب درصد بالا در درس زبان انگلیسی، پیوسته خواندن و تکرار است.
  • برای پاسخ دادن به سؤالات متن در زبان انگلیسی، داوطلبان باید تست‌های متن کتاب‌های مختلف را تمرین کنند تا با کلمات کلیشه‌ای که معمولاً تکرار می‌شوند، آشنا باشند.
  • زبان انگلیسی را گرامر محور یاد نگیرید. سعی کنید با روزنامه خواندن و کتاب‌های آسان خواندن زبان، با این زبان مهم دنیا آشنا شوید.

توصیه‌هایی برای مطالعه درس ادبیات تخصصی در گروه علوم انسانی

  • ادبیات و عربی تخصصی ضریب بالا دارد. مطالعه بیشتر بر روی این دروس اهمیت دارد.
  • اگر قصد دارید رشته حقوق قبول شوید، این درس را باید بالای ۷۰-۸۰ بزنید.
  • ادبیات تخصصی شامل بخش‌های آرایه ، تاریخ ادبیات، عروض و قافیه ،سبک‌شناسی و نقد ادبی و بخش‌هایی از زبان فارسی سال سوم است.
  • توجه داشته باشید که آرایه‌های ادبی تخصصی، سختی تست‌های آرایه‌های ادبی عمومی را ندارد و تست‌هایی که داوطلبان برای آرایه‌ای ادبی بخش عمومی می‌زنند، به فهم بهتر بخش ادبیات تخصصی کمک می‌کند.
  • برای موفقیت بهتر در تاریخ ادبیات، تست‌های آن را فصل‌به‌فصل بزنید.
  • برای تست زدن خوب در بخش عروض و قافیه، مطالعه کتاب و تبصره‌های مربوط به بخش قافیه کفایت می‌کند.
  • در این درس، تست‌های بخش عروض از قافیه بیشتر است و باید وقت بیشتری برای آن اختصاص دهید.
  • توجه داشته باشید که از پاورقی‌های کتاب و اسم اوزان و بحرها در سؤالات آزمون سراسری سال‌های اخیر بارها مطرح‌شده است.

توصیه‌هایی برای مطالعه عربی تخصصی در گروه علوم انسانی

  • برای فهم بهتر عربی تخصصی، عربی عمومی را به‌خوبی مطالعه کنید.
  • برای فهم خوب عربی تخصصی، به علوم بلاغی که در کتاب عربی سال سوم مطرح‌شده توجه کنید.
  • واژگان عربی را همچون زبان انگلیسی، مرتب تکرار کنید.
دکتر تورج سرابی اصل ، استاد فلسفه پردیس علامه امینی

دکتر تورج سرابی اصل

دکتر تورج سرابی اصل ، عضو هیئت علمی پردیس علامه امینی دانشگاه فرهنگیان تبریز است.

وی دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفۀ آموزش و پرورش- تعلیم و تربیت اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران‌مرکزی می‌باشد، وی مدرس کارگاه فلسفه مرکز ترویج علوم انسانی در همایش ارتقای دبیران تبریز خواهد بود.

مقالات دکتر تورج سرابی اصل

آموزش علوم ابتدایی به شیوه کاوشگری

مقاله کنفرانس: چهارمین کنفرانس بین المللی علوم انسانی و آموزش و پرورش – ۱۳۹۷

آموزش علوم ابتدایی بر مبنای الگوی کاوشگری

مقاله کنفرانس: همایش کشوری دانش موضوعی -تربیتی (دانش آموزش محتوا) – ۱۳۹۷

آموزش علوم ابتدایی به شیوه کاوشگری

مقاله کنفرانس: چهارمین کنفرانس بین المللی علوم انسانی و آموزش و پرورش – ۱۳۹۷
رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش که به رشته “فلسفه تعلیم و تربیت” نیز معروف است، در دو قلمرو کلی “فلسفه” و ” آموزش و پرورش ” به بررسی سیر تاریخی آموزش و پرورش و نظامهای آموزشی دنیا می پردازد و فلسفه و آراء تربیتی تعلیم و تربیت در غرب و در اسلام را مورد مقایسه قرار می دهد.