زبان آلمانی هم‌بازی کودکی‌ام بود

زبان آلمانی هم‌بازی کودکی‌ام بود

مصاحبه با دکتر فرانک هاشمی

  • خانم دکتر هاشمی لطفا خودتان و رشته دبیرستان و دانشگاه‌تان را برای ما معرفی کنید:

عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه علامه طباطبایی هستم که از سال ۹۴ در این دانشگاه مشغول به کار شدم. من در دبیرستان علوم تجربی خواندم و در کنکور سراسری در رشته زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شدم(البته من یادگیری زبان آلمانی را از دوران کودکی با مطالعه و شنیدن قصه‌های کودکانه آغاز کرده بودم). پس از اینکه مقطع کارشناسی را به پایان رساندم، گرایش آموزش زبان آلمانی را در دانشگاه آزاد ادامه دادم، چرا که در آن زمان دانشگاه‌های سراسری این رشته را ارائه نمی‌دادند.

هم زمان با تحصیل در دانشگاه آزاد در دانشگاه علامه نیز در رشته زبانشناسی کاربردی- آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان مشغول به تحصیل شدم و تقریبا تحصیلم در این دو رشته هم زمان با یکدیگر به پایان رسید. تحصیلات کارشناسی ارشدم که تمام شد، در دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات مقطع دکتری خود را گذراندم.

خوشبختانه استادان ما در دانشگاه علوم تحقیقات عموما استادان تاریخ و فلسفه آلمان در دانشگاه‌ شهید بهشتی بودند که با تبحر و اطلاعات با زبان و ادبیات آلمانی را به ما آموزش می‌دادند.

  • شما در حال حاضر استاد زبان آلمانی هستید در واقع مروج زبانی که پیچیدگی و مفهموم سازی‌های بی نظیرش مثال زدنی است لطفا از سختی و پیچیدگی‌های این زبان برای مخاطبان ما بگویید؟

من از همان ابتدا بسیار علاقه‌مند بودم که در حوزۀ تخصصم به آموزش و تدریس در دانشگاه بپردازم ولی از آنجا که دانش‌آموختگان دانشگاه‌های آزاد امکان تدریس در دانشگاه‌های دولتی را ندارند، من تصمیم به ادامه تحصیل در آلمان گرفتم که پس از اتخاذ این تصمیم در گرایش زبان و ادبیات مدرنِ آلمانی از دانشگاه برلین آلمان پذیرش دکتری گرفتم.

پس از اتمام تحصیل و بازگشت به ایران و به طور دقیق‌تر از سال ۹۴ در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول به کار شدم. لازم به ذکر است که در سال ۹۴ که ما استخدام شدیم، گروه آلمانی دانشگاه علامه طباطبایی نیز تازه تاسیس شده و مجوزِ رسمی دریافت کرده بود، ما از آن زمان به برنامه ریزی و طرح درسی و بازبینی سرفصل کارشناسی ارشد پرداختیم و پس از تلاش‌های فراوان در مهرماه ۹۶ اولین گروه دانشجویان به این رشته راه یافتند.

  • علاقه به زبان آلمانی از کجا شکل گرفت چرا جذب زبان آلمانی شدید؟

شاید مهم‌ترین دلیل آن سابقه علاقه‌مندی و اشتیاق من به زبان آلمانی از همان عوان کودکی است. من یادگیری زبان آلمانی را با یادگیری ساختارهای گرامر این زبان و قواعد آن شروع نکردم، بلکه آلمانی را با قصه‌های کودکانه و افسانه‌ها آغاز نمودم. پس از فهم زبان آلمانی و لذت بردن از داستان‌ها و افسانه‌های آن، ساختارهای زبانی را آموختم.

بهتر است بگویم زبان آلمانی بیشتربرای من شبیه به یک زبان مادری دیگر است و نگاه من به زبان آلمانی همواره همین بوده و هست. ولی همانطور که شما گفتید واقعیت این است که آموزش زبان آلمانی و قواعدزبانی آن بسیار دشوار است.

از آنجا که در مکالمه آلمانی تقریبا لهجه ندارم و لهجۀ من به زبان آلمانی معیار بسیار نزدیک‍‌ است، در دانشگاه به دانشجویان پایه درس های مکالمه و گفتگو آموزش می‌دهم. زمانی هم اگر مجبور شوم به آموزش گرامر بپردازم تلاشم بر این است که از طریق فرمول‌های سختِ گرامری آموزش ندهم بلکه از طریق جمله و متن و مثال‌های گوناگون به تدریس بپردازم.

  • میزان ارتباط فارسی زبانان با زبان آلمانی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

علاقه به این رشته بسیار زیاد است و دانشجویانی که به این رشته وارد می‌شوند، خوشبختانه اکثرا بسیار مشتاق و علاقه‌مندند. حتی در ارتباط با توریست‌ها نیز تجربه به من نشان داده که مردم برای ارتباط با مسافران آلمانی بسیار مشتاق و کنجکاواند و حتی اگر به این زبان تسلط نداشته باشند با ایما و اشاره مقصود خود را می‌رسانند ولی از برقراری ارتباط با آن‌ها صرف نظر نمی‌کنند.

شاید ریشه این علاقه مندی در مردم ایران، اعزام دانشجویان فنی و مهندسی (در دهه های گذشته) به آلمان برای ادامه تحصیل در آن کشور باشد. یا شاید تخصص و فناوری‌هایی که از آلمان به ایران راه یافته و ده‌ها دلیل دیگر در علاقه‌مندی مردم به زبان آلمانی تاثیر داشته ‌است.

  • جدا از ارتباط گوته و حافظ در بین ادیبان آلمانی چه کسانی مجذوب فرهنگ ایرانی شدند؟

گوته نه تنها از حافظ که از سعدی، نظامی، جامی، فردوسی و قابوس‌نامه نیز تأثیر پذیرفته است ولی از آنجا که نوع تأثیرحافظ بر گوته عمیق تر بوده لقب “برادری فرهنگی” برآن‌ها گذاشته‌ شده‌است.

پژوهش‌های تخصصی مرا بدین نتیجه رساند که جایگاه سعدی در ترجمه‌های آلمانی بالاتر از جایگاه حافظ است. تز دکتری من در برلین بررسی ترجمه ها و اقتباس ها وتاثیر سعدی بر ادبیات آلمان بود؛ در این پژوهش به این نتیجه رسیدم که بازسرایی‌ها و ترجمه‌ها و اقتباس‌هایی که از آثار سعدی در زبان آلمانی صورت گرفته بیش از ترجمه‌هایی است که از حافظ به زبان آلمانی صورت گرفته‌است.

در حال حاضر نیز مشغول پژوهش بر روی ترجمه‌های آثار ادبی فارسی به آلمانی هستم که یکی دو مقاله نیز در رابطه با این موضوع منتشر نموده‌ام. در حین مطالعات و پژوهش در این حوزه با ترجمه‌های متعدد از اشعار خیام به زبان آلمانی مواجه شدم که بیش از ۳۰ ترجمه بودند و برای من جای تعجب و شعف داشت که خیام نیز همچون حافظ و سعدی به زبان و ادبیات آلمانی راه یافته است.

در میان شاعران معاصر نیز فروغ فرخزاد و احمد شاملو و آثار متعدد دیگر از نویسندگان و شاعران نامدار معاصر به زبان آلمانی ترجمه شده‌اند. از جمله خودم در سال ۲۰۱۴ مجموعه ای از داستان های گلی ترقی را به آلمانی ترجمه و بصورت دوزبانه در انتشارات دانشگاه بوخوم آلمان منتشر کردم.
ترجمه آثار ادبی کلاسیک به زبان آلمانی بیش از ترجمه آثار معاصر بوده است؛ از قرن ۱۹ به بعد در مغرب زمین گرایش شدیدی به شرق شناسی پیش آمد و در تعریف شرق شناسی توجه از زبان های آرامی، عبری، کلدانی و سریانی به زبان‌های فارسی و ترکی و عربی معطوف شد. در این زمان آثار ادیبان و فلاسفۀ فارسی زبان به آلمانی ترجمه گردید و به ادبیات آلمان راه یافت.

در قرن بیستم تعدادی بازترجمه انجام گرفت و برخی از مترجمان آلمانی یا ایرانی آلمانی زبان آثار ترجمه شدۀ گذشته را مطابق با زبان امروز بازترجمه نمودند. چراکه زبان امروز، تاحدی، با زبان و اصطلاحات رایج قرن هجدهم و نوزدهم تفاوت دارد و نیاز بود که برخی از ترجمه‌ها به روزرسانی شود. پس از آن، نسل مهاجران به آلمان برحسب علاقه و عرق ملی خود به ترجمه آثار جدید فارسی پرداختند. در این میان چندین داستان کوتاه نیز به زبان آلمانی ترجمه شده است؛ مانند مجموعه ۱۵داستان ادبیات فارسی امروز.
  • شما در انتقال مفاهیم و فرهنگ آلمانی به فارسی زبانان نقش موثری دارید، رویکرد شما در این انتقال چیست؟

رویکرد من دو جنبه گوناگون دارد:

۱. جنبه نخست مربوط به تاثیر ادبیات فارسی بر روی ادبیات آلمانی است که همواره دغدغۀ من بوده است. من همیشه علاقه‌مند بوده‌ام که افق گسترده‌‌تری از ادبیات فارسی و اوج و شکوه تمدن ایرانی را به فرهنگ آلمان معرفی کنم.
۲. جنبه دیگر رویکردم معطوف به فرهنگ آلمان است. من معتقدم کسی‌که زبان دیگری را می‌آموزد، لازم است که فرهنگ و تمدن مربوط به آن را نیز به خوبی بیاموزد تا بتواند عمق آن زبان را درک نماید و به کاربرد صحیح آن دست یابد. چه بسیار از ترجمه‌ها که از نظر لغوی و ساختار زبانی موفق عمل کرده‌اند ولی به لحاظ فرهنگی بسیار نامأنوس ترجمه شده‌اند. در چنین ترجمه‌هایی مترجم نتوانسته با فرهنگ مبدأ ارتباط برقرار کند و اصل مطلب را به مخاطب خود انتقال دهد.
  • شما عضو انجمن فلسفه میان فرهنگی ایران نیز هستید و در بسیاری از فعالیت های این انجمن حضور داشتید. در این مورد کمی برای ما توضیح ‌دهید:

از آنجاکه انجمن فلسفه میان فرهنگی با زبان آلمانی و فرهنگ آلمان ارتباط مستقیم دارد، من نیز احساس کردم که بهتر است با این انجمن ارتباط برقرار کنم. بنده در این انجمن علاوه بر پژوهشگر به عنوان مترجم هم زمان در سخنرانی‌ها و مترجم چکیده‌ها نیز فعالیت نمودم.

  • اگر بخواهیم آشنایی مختصری از زبان آلمانی به دانش‌آموزان بدهیم شما چه توصیه‌ای می‌کنید؟

من پیش از آنکه به سؤال شما پاسخ دهم، چند تجربه زبان‌آموزی را برای شما تعریف می‌کنم:

من برای مدتی در مقطع کارشناسی ارشد در گروه آلمانی دانشگاه تهران تدریس میکردم، در یک دوره در کلاس درسم فقط دو نفر از از دانشجویان لیسانس زبان آلمانی داشتند و بعضاً از رشته‌های فنی و مهندسی به زبان آلمانی آمده‌بودند.

جالب اینجا بود که برخی از دانشجویان می‌گفتند ما زبان آلمانی را از طریق گوش دادن به اخبار و تلویزیون و مطالعه یادگرفتیم. کمااینکه بسیاری از استادان و دانشجویان فلسفه نیز با متن خوانی به آشنایی با زبان آلمانی رسیده‌اند.

در مجموع می‌خواهم بگویم گوش دادن به ترانه‌ها و قصه‌ها یا مطالعه کتاب‌های داستان و رمان آلمانی می‌تواند در یادگیری آسان‌تر زبان آلمانی مؤثر باشد. به عقیدۀ من این شیوه می‌تواند آموزش زبان آلمانی را راحت‌تر کند.

ما در بحث آموزش زبان آلمانی باید علایق مخاطب رابسنجیم و دلیل آن‌ها را برای یادگیری زبان آلمانی درنظر بگیریم و براساس علاقه و نیاز آن‌ها زبان آلمانی را آموزش دهیم. عموما غیرفارسی‌زبانی که تصمیم می‌گیرد زبان و ادبیات فارسی بیاموزد، بی شک با فرهنگ ایران آشنایی داشته است.

عموما زبان‌آموزهای فارسی به خصوص آلمانی زبانان دلیل معینی برای یادگیری این زبان دارند: بسیاری از این زبان‌آموزها یا با تاریخ و ادبیات ایران یا با دیرینه تمدن و فرهنگ ایران آشنایی پیدا کرده‌اند و بی اطلاع از فرهنگ ما نیستند و زبان آموزی آنان هم در راستای کسب آشنایی و شناخت بیشتر با یک تمدن دیرینه است. پس ما برای آموزش این زبان لاجرم باید از دلایل یادگیری فراگیران آگاه باشیم و نیاز آن‌ها را مرتفع نماییم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *